آرتور شوپنهاور
آن عملی که اراده حیات به واسطه ی آن خود را اثبات می کند و انسان به هستی می آید، عملی است که همه در ژرفنای وجودشان از آن شرم دارند و به دقت بر آن سرپوش می گذارند.
آرتور شوپنهاور
رویدادهای خوش زندگی مثل درختان سرسبز و خرمی است که وقتی از دور به آنها می نگریم خیلی زیبا به نظر می رسند، ولی به مجرد آنکه نزدیکشان شده و وارد آنها می شویم، زیبایی شان هم از بین می رود. شما در این زمان نمی توانید بفهمید زیبایی اش به کجا رفته است. آنچه می بینید، چند درخت خواهد بود و بس.
آرتور شوپنهاور
اساتید برای کسب پول درس می دهند و نه برای خرد، که برای تظاهر و تفاخر و مشهور بودن به آن با یکدیگر رقابت می کنند. دانشجویان هم نه برای دانش و معرفت، بلکه برای روده درازی و باد به غبغب انداختن درس می خوانند.
آرتور شوپنهاور
در جهان ذهن، ما ارواحی جدا از جسم و آزاد از قانون و عسرت و اضطراب هستیم. بنابراین در زمین مسرتی وجود ندارد که با آنچه ذهنی والا و پرثمر در لحظه ای فرخنده در خود می یابد برابری کند.
آرتور شوپنهاور
ممکن است که عاشق عیبهای هولناک موجود در شخصیت محبوبه اش را ببیند و تشخیص دهد-کاستی هایی که زندگی رنج آوری را به وی نوید می دهد- و باز هم ترسی به دل راه ندهد.
آرتور شوپنهاور
زندگی تکنولوژیک دوران ما، با کمال بی سابقه اش و افزایش و ازدیاد اسباب تجمل، این فرصت را به ما داده تا میان فراغت و فرهنگ متعالی تر و زحمت و فعالیت و رفاه بیشتر دست به انتخاب بزنیم و البته عوام به فراخور شخصیت خودشان دومی را انتخاب می کنند.
آرتور شوپنهاور
مادام که مجلات ادبی، معلومات مختصر و پیش پا افتاده ی مردمان معمولی را چاپ می کنند، به ویژه ابزار مکارانه ای برای سرقت وقت مردم زیبایی شناس هستند؛ وقتی که باید برای پیشرفت فرهنگ به شاهکارهای اصیل هنری اختصاص یابد.